مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
35
زينت المجالس ( فارسى )
نوزده چراغ برافروخت مريدان ابو حفص در دل آوردند كه اين اسرافست شيخ عثمان بايشان خطاب كرد كه برخيزيد و هريك از اينچراغها را كه از براى خدا افروختهام فرونشانيد و آنجماعت هرچند جهد كردند كه يكچراغ از آن چراغها بنشانند نتوانستند - بيت - چراغيرا كه ايزد برفروزد * هرآنكس پف كند ريشش بسوزد و ميان مشايخ آنشب جمعيتى بود روز ديگر بر سبيل تفريح بيرون آمدند و در ميان قريه درخت امرود شكوفه كرده بود و صفاى آن در نظرها مستحسن نموده دليل صنع آفريدگار گشت و از كسى كه قرآن محفوظ داشت التماس كردند كه آيتى قرائت كند آنشخص اين آيه تلاوت نمود كه « فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » عكس جمال دوست بر قوم افتاده همه يكرنك شدند و جام دوستكامى بكام همه رسيده نعرهء از مستان كوى عشق برخواست و صداى آن آوازه در گنبد دماغ و خانهء همسايگان انداخت گفتند قوالى قراضه چنين آمده است اهل قريه بنظاره بيرون آمدند و در آنميان پيرى قوزپشت بود چون اقوام را بديد گفت غلط كردهايم اينجماعت قوالان نواى عشقند بقراضه قانع نشوند و بمشايخ گفت تواند بود كه به منزل من درآئيد تا نانى بر نمك زنيم چون يارانرا قوت طبيعت كم شده بود و معده در انتظار قوت چشم گشوده همه برغبت برخواستند و بخانهء او رفتند پير كيسهء زر آورده پيش ايشان بر زمين نهاده و گفت اى ياران من آتشپرستم و شما بطعاميكه من پزم رغبت نخواهيد كرد اينوجه را در مصالح طعام مصروف داريد پيران در يكديگر نگريسته شيخ ابو حفص گفت اى برادران چون بر سر بيمار رسيديم اگر درگذريم از مروت دور باشد امروز ما را ببهانه اينجا آوردند ابو عثمان فرمود نخست نبض او را ملاحظه بايد نمود كه تا خفقان و اضطراب دارد بمعالجه قيام بايد نمود پس پير را پيش خوانده گفتند اى پير عمرى بآتشپرستى بسر آورده و شرر نار روى ترا در دنيا زرد ساخته و يقين است كه عبادت آن در آخرت جز روسياهى ثمره نخواهد داد و اگر نجات آخرت ميخواهى مسلمان شو تا سلامت يا بى پير گفت راستى آنكه دوش در دلم آمده بود كه از اينشيطان سوزنده بيمحابا بازگردم ، برين طاغوت طاغى عاصى شوم اما چون با حضرت او آشنائى نداشتم و شرمندهء جفاهاى ديرينه بودم گفتم اى كاش جوانمردى درين مصيبت دستگيرى كردى اگر شما توانيد كه اينقفل